خرید بک لینک

همه چیز از اکسیتوسینِ زیادی شروع شد. همانطور که کمبودِ اکسیتوسین، همه چیز را تمام کرد. زندگی اکسی توسینی زندگی نبود...

برچسب: نویسنده: شیدا حیدری تاريخ: جمعه 28 آبان 1395 ساعت: 19:05

...از ابتدا تا انتهایِ ماجرا دو نفر بودیم . زیر سایهی درختِ انجیر نشسته ایم و به تنهیِ درخت زُل زدهایم. دانهی برنجی که به دهان گرفته بود، باز هم افتاد. دقیقاً شصت و سه بار. شصت و سه بار بالا بردنِ دانهی برنجی که چندین برابرِ وزن خودش بود. دانهی برنج را آرام برمیدارم. مورچه راه خود را کج میکند و دور میشود. احساسِ مبهم و خوشایندی به سراغم میآید که احتمالاًبه تکرارِعملِ مورچه و چیزهایی که در کتاب ها راجع به مقدّرات آمده است، مربوط میشود. بی تأمّل میگویم "معنا" داشت. ناگهان بلند میشود و تا آنجا که قدرت دارد با پایِ چپش مورچه را له میکند و گستاخانه میگوید کدام معنا..؟ ... او از کودکی با مورچهها بازی نکرده بود.

برچسب: معنای لانتوری,معنای سیکتیر,معنای زندگی, نویسنده: شیدا حیدری تاريخ: جمعه 28 آبان 1395 ساعت: 19:05

آقایِ ژ- مردِ درستکرداری است. حداقل اینگونه نشان میدهد که به یک زندگیِ شرافتمندانه تمایل دارد. ژ- علیرغم این تمایلاتِ موردِ تحسینِ دوستانش، افکاری دارد که برایش آزاردهنده است. نه از این رو که این افکار به خودیِ خود آزاردهنده باشند. آزاردهندگیِ افکارش از این رو است که اگر آنرا با دوستانش، (به خصوص با خانمِ پ-) در میان بگذارد، باید برچسبِ القابیِ یک آدمِ رذل را به جان بخرد. افکارش از آن دست افکاری است که عموماً شرمآور و قبیح خوانده میشود. ژ- مانندِ بیشترِ دوستانش استدلالگرِ قهّاری است با این تفاوت که علاوه بر این امکانِ غرورآمیز، به سلاحِ کمیّتِ کتابهایِ خوانده شده نیز مجهّز است. او استدلالهایش را پا در هوا رها نمیکند بلکه دیگران را با تواضع (تصّنعی یا اصیل، کسی چه میداند...؟!) به کتابهایِ کتابخانهی شخصیاش ارجاع میدهد و این موضوع، برتریِ خاص و غیرقابلِ انکاری در گفتگوها به او داده است. در یکی از این برتریهایِ خیرهکننده، ژ- موقعیت را مناسب مییابد تا مقدّماتِ یکی از افکارِ شرمآورش را که برایِ جلبِ توجه پ- طرحریزی شده است، بیان کند.(لازم به ذکر است که ژ- موقعیتشناسی ر

برچسب: نویسنده: شیدا حیدری تاريخ: جمعه 28 آبان 1395 ساعت: 19:04

میم مرد سی و چند سالهای است، ازدواج کرده و یک پسر دو ساله دارد. از دور که نگاه میکنی، به نظر زندگی خوبی دارند؛ از نظر عاطفی همدیگر را دوست دارند و از نظر مالی هم دستشان به دهانشان میرسد. در روز x میم دچار تشنج میشود. همسرش او را میرساند بیمارستان. در بیمارستان میم سرپا میشود و چند دقیقهای با همسرش صحبت میکند. چند لحظه بعد در حالی که به همسرش اشاره میکند، از دکتر میپرسد: «آقای دکتر! این کیه کنار دست من نشسته؟» میم حافظهاش را از دست داده. «اسم علمی» بیماریاش را نمیدانم ولی میگویند روی مغزش تبخال زده. میم هیچکدام از نزدیکانش را به یاد نمیآورد؛ نه پدر و مادر، نه همسر و فرزند، و نه دوست و همکار. حال عمومیاش ولی خوب است. حواسش جمع است و تا حدودی میفهمد که دور و برش چه اتفاقاتی دارد رخ میدهد. بیاییم به این مسئله فکر کنیم: آیا میمِ روز x-1 (میم۱) همان میمِ روز x+1 (میم۲) است؟ برای پاسخ دادن به این سؤال احتمالاً باید به سؤالات بنیانیتری بپردازیم: انسان بودن انسان به چیست؟ یا چه چیز یک فرد را از دیگر افراد متمایز میکند؟ یا سؤالاتی از این دست. اگر حافظه یا خاطرات بخشی

برچسب: خود فراموشی و آثار آن,خود فراموشی و خدا فراموشی, نویسنده: شیدا حیدری تاريخ: جمعه 28 آبان 1395 ساعت: 19:04

سخنران از اخلاق میگفت. مفاهیمِ جا افتاده را یکی پس از دیگری سلاخی میکرد. بنیانها را سستتر از آنچه مستمعِ بزرگ میپنداشت، میدانست. تخریب، ]آنهم تخریبِ ضرورتِ پایبندی به شالودهها[ مسئلهی ناچیزی نبود که مستمعِ بزرگ را آرام بگذارد. او نگران به نظر میرسید. به نظر میرسید مستمعِ بزرگ، خود شمعِ بزمِ محفل است و دیگران از او انتظارِ سکوت ندارند... مستمعِ بزرگ، فریادِ برائت سرمیدهد. نقشِ ناصح و ناجی را با حرکاتِ ریزِ چشم و ابرو والبته با زبانی پر خروش و حماسی به عهده میگیرد. سخنران را توبیخ میکند و مسیرِ گزینشی او را جادهی منتهی به تباهیِ اخلاق مینامد. فضایِ عجیبی است. دوستی آهسته در گوشم زمزمه میکند: "کدامشان تخریبچی بودند؟!"

برچسب: تخریب چی,تخریب چیست,تخریب چی کیست, نویسنده: شیدا حیدری تاريخ: جمعه 28 آبان 1395 ساعت: 19:04

1) تو باید دست از این رفتارِ زشتت برداری! 2) منظورت این است که از این رفتارِ خاصّم خوشت نمیآید؟ 1) نه! من فقط احساسِ خودم را بیان نمیکنم. من دربارهی رفتارت داوری اخلاقی میکنم. 2) داوری اخلاقی؟ 1) بله، داوری اخلاقی. رفتارت، حتی اگر من آنرا زشت نمیدانستم بازهم اخلاقی نبود. تو باید آنرا ترک کنی. 2) طوری از اخلاق یاد میکنی که گویا واقعیاتی وجود دارند که ما باید مطابق با آنها رفتار کنیم. 1) من دربارهی باورها صحبت میکنم و نه صرفاً گرایشها. در اینجا باورهای ما با باورهایمان دربارهی امور واقع تفاوت دارند. ما از هر امر واقعی متعهد به عمل خاصی نمیشویم! ولی واقعیاتِ اخلاقی ما را ملزم به عملِ خاصی میکند. 2) در هر حال به من دلیلی بدهکاری مبنی بر اینکه این الزام از کجا میآید؟! این الزام از هر کجا که بیاید آیا در نهایت تمایل و احساس تو را بازتاب نمیدهد؟ . . . 3) اساساً آنچه که در بحثِ شما مشکل ساز شده به مسئلهی علیّت برمیگردد. ما برای خوب و بد بودنِ عملی خاص به یک فرایند علّی نیاز نداریم. ادراکِ خوبی و بدی، قوّهای است که ما آن را درون خود داریم و قابلِ فروکاست به علل دیگر نیست

برچسب: نویسنده: شیدا حیدری تاريخ: جمعه 28 آبان 1395 ساعت: 19:04

]وجدان[ که در راهِ انسان موانعی میگذارد، برایِ شخصِ اندیشنده و تجربهاش امری فرعی است. برایِ جامعه نیز جز در موارد فوریتدار مسئلهای است حاشیهای. به خودیِ خود حاصلِ چندانی برایِ جامعه ندارد... ارزش نمی آفریند و سرانجام هم به نیکی پی نخواهد برد. قواعدِ پذیرفته شدهی رفتارِ انسان را تأیید نمیکند بلکه حتی این قواعد را مردود میشمارد. معنایِ سیاسی و اخلاقی آن تنها در لحظههایِ کمیابی از تاریخ پدید میآید. لحظههایی که همه چیز از هم میپاشد. هنگامی که بهترینها دیگر اعتقادی ندارند و بیقدران سرشار از شیفتگیِ پرشوراند. هانا آرنت: اندیشیدن و ملاحظات اخلاقی آیا جنایتکاران شبها راحت میخوابند؟ پرسش را باید دقیقتر مطرح کرد: آیا همهی جنایتکارها شبها راحت میخوابند؟ جنایتکار کیست؟ چرا خوابِ راحتِ یک جنایتکار میتواند منجر به پرسشی شود که خواب را از چشمِ دیگری برباید؟ در ابتدا من بینِ کسی که سهواً یا عمداً قتلِ نفس میکند و کسی که جنایت میکند تفاوت قائل می شوم. مرادِ مختارِ من از جنایتکار فردی است که به طور سیستماتیک و از سر یک

برچسب: نویسنده: شیدا حیدری تاريخ: جمعه 28 آبان 1395 ساعت: 19:04

میگویند موردِ بخشش قرار دادنِ دروغگو، خائن، ظالم و... از کسی برمیآید که در یک کلام عاشق است. میگویند دلی به وسعتِ دریا میخواهد که عاشقِ آدمها باشی حتی بدترینشان. [او که بدتر بهنظر میرسد] مطلوبِ آرمانی و دلنشینی است عاشقِ عالم بودن، که البته سخت است و دیریاب، اگر نگوییم نایاب. عاشقی نوعی هنرمندی است اما به گمانم هنر نیست که در عالمِ عاشقی ببخشایی. عاشق، مطابق با طبعِ ناگزیرِ خود عمل میکند. هنر این است که در عینِ متوسطالحال بودن از تنفرِ خود بگذری و آنرا به بخشایش و احیاناً به محبت تبدیل کنی. دانستن و پذیرفتنِ یک اصل میتواند کمک کننده به این تبدیل باشد: «ما نمیدانیم بر آدمها چهرفته است. ما جایِ آنها زندگی نکردهایم.» ذکرِ دو نکته: 1) بخشایش، به معنی نادیده انگاشتنِ حقوقِ انسانها نیست. باروخ اسپینوزا علیه خواهرش که سهمِ ارثِ پدری او را بالا کشیده بود اقامهی دعوا کرد. او مرتب به دادگاه میرفت. امری که در بادیِ امر از او بعید مینمود. بعد از پیروزی و گرفتنِ حق در دادگاه او همهی اموالِ به ارث رسیده را به خواهرش بخشید. این جمله منسوب به اسپینوزاست: «بگذار عدالت وظیفه خود را

برچسب: نویسنده: شیدا حیدری تاريخ: جمعه 28 آبان 1395 ساعت: 19:04

نامهای سرگشاده به استاد بزرگوارم، دکتر زیبا کلام عزیز کسی صدای شما را خواهد شنید؟ متن اخیرِ شما دربارهی دستگیری ناعادلانهی یاشار سلطانی را خواندم. خواستم مواردی را که به گمانم مهم تلقی میشود، با شما در میان بگذارم چرا که همواره حسنِ نیت و خلوصِ شما را در پیگیری مسائلِ مطرح کشورمان (علیرغم اختلافِ دیدگاهها) ستودهام که نه از پیِ لقمهی نانی شبههناک بودهاید و نه شیرینیِ قدرت به کامتان خوش آمده است. راستش را بخواهید بعد از خواندنِ متنتان مدتی به شدت متأثر شدم. اجازه دهید رسمی بودن و تعارفاتِ معمول را کنار بگذارم و حرفِ دلم را به شما بگویم. از نگاهِ من، سعید زیباکلام فردی انقلابی است که منافعِ مملکتش را جدی میگیرد و آنرا وجهالمصالحهی بازیهایِ معمولِ قدرت قرار نمیدهد. سعید زیباکلام میتواند دستگیریِ ظالمانهی یک روزنامهنگار را ببیند و دم فرو نبندد. اما او، این دیدن را از چه مجرایی انجام میدهد؟ پاسخِ بیپیرایه این است: از مجرای حفظِ ارزشهای انقلاب اسلامی. قصدِ واکاوی و جسارتِ نقدِ این ارزشها را ندارم. همینکه آرمانهایِ وفادارانهی شما منجر به فریادِ حقخواهیتان ش

برچسب: نویسنده: شیدا حیدری تاريخ: جمعه 28 آبان 1395 ساعت: 19:04

مینا هنگامِ رانندگی، چراغِ قرمز را رد میکند و عابری را زیر میگیرد که در دم منجر به مرگِ عابر می شود. --- قبل از حادثه: 1) مریم چند روزی است که با پدالِ ترمزِ خودرویش مشکل دارد. 2) مکانیکِ حاذقِ تعمیرگاه که مدتی است همسرش او را ترک کرده، تمرکزِ کافی ندارد که ’بهدرستی‘ پدالِ ترمز را تعمیر کند. 3) مریم خودرویش را با فرضِ تعمیرِ درستِ پدالِ ترمز، از تعمیرگاهِ خودرو تحویل میگیرد. 4) مینا خودرویِ مریم را به امانت میگیرد. 5) عابر مدّتی است که دچار زوالِ عقل شده و فرزندانش اهمیّتِ چندانی به این موضوع نمیدهند. . . . --- بعد از حادثه: 1) مینا در دادگاه متّهم به قتل میشود. 2) مینا محکوم به چندین سال حبس و پرداختِ جزایِ نقدیِ سنگین میشود. --- زنجیرهی علّیِ رویدادهایِ منجر به یک حادثه را تا کجا میتوان دنبال کرد؟ آیا دنبال کردنِ این زنجیره، حدِّ یقفی دارد؟ ما تا چه حد در شکلگیریِ رویدادها موثّریم و به چه میزان در قبالِ آن مسئولیم؟ ما دیگران را با این پیشفرض مجازات میکنیم که عملشان تحتِ کنترلِ خودشان بوده است و مسئولیتِ عملشان را تماماً به خودشان نسبت میدهیم. اما استنادِ عملی

برچسب: نویسنده: شیدا حیدری تاريخ: جمعه 28 آبان 1395 ساعت: 19:04

صفحه بندی